پروانه ات خواهم ماند

متن مرتبط با «شعر دیوانه منم من که روم خانه به خانه» در سایت پروانه ات خواهم ماند نوشته شده است

میتوان عشق به آنها آموخت

  • نیلوبلاگ

    و چه این جمله به فکر همگی افتادهبچه ها را چه کنیم؟بچه ها میخواهندبچه ها میرقصندبچه ها میخواننداین طریقی است که در خاطرشان میماندای فلانی!دو سه خطی بنویسساده تر، رنگی تردر پی قافیه و واژه نباشسوژه امروزی، بگذر از دلسوزیله له هایی همه دلسوزتر از مادرشانبی خیال از غم فردایی و از عاقبت و آخرشانمن هنوز معتقدم میشود عشق به آنها آموختمیتوان دربدر واژه بازار نبودمیتوان تقدیم کرد و پشیزی به پشیزی نفروختمیتوان عشق به آنها آموخت ...

    ادامه مطلب
  • قهرهابهانه است ....

  • نیلوبلاگ

    قهر ها بهانه است کسی که دوستت دارد برای ماندن در بین هزاران نقطه ی سیاه شب حتی اگر یک نقطه ی سپید بیابد دلیلش می کند برای ماندن و کسی که می خواهد برود در سپیدی روز حتی اگر نقطه ای سیاه را هم نیابد با انگشتش به گوشه ای اشاره می کند که انگار نقطه ای سیاه یافته !!! کسی که رفتنی است دیر یا زود میرود......

    ادامه مطلب
  • رفتی و من تنها ترین تنهام رو زمین

  • نیلوبلاگ

    انگار دستام سرده سردنانگار چشمام شب تارنآسمون سیاه ابر پاره پارهشرشر بارون داره میبارهحالا رفتی و من تنها ترین تنهام رو زمینتنها خاطراتم تو بودی فقط همینحالا رفتی و من تنها ترین تنهامرو زمینتنها خاطراتم تو بودی فقط همین+++گفتی برو تنها بمونبا غصه ها همرا بموندیگه نمی تونم خسته خستمطلسم غم رو زدم شکستمداره چشمام ابر بارونرو گونه هام شده روونرفتی و رفتی تنها می مونمتا آخر عمر واست می خونمحالا رفتی و من تنهاترین تنهام رو زمینتنها خاطراتم تو بودی فقط همینحالا رفتی و من تنهاترین تنهامرو زمینتنها خاطراتم تو بودی فقط همین...

    ادامه مطلب
  • آنقدر عاقل نبودیم، که بتوانیم احمق باشیم.

  • نیلوبلاگ

    عاقل نبودیم آنقدر عاقل نبودیم که بتوانیم حماقت کنیم. عقلمان نرسید که اینقدر آرزو نداشته باشیم. تا امروز دلمان نگیرد. کاش تکه ای از طرحِ گیاهی بودیم روی کاشی ها. لااقل کنارِ هم تصویرِ گُلی را کامل میکردیم. نه زنده بودیم ، نه مرده ی مرده...اما سرانجام، به زحمت از کنج دیوار، زیر سنگ، از زیر آسفالت روییدیم و لگدمال شدیم.آنقدر عاقل نبودیم، که بتوانیم احمق باشیم....

    ادامه مطلب
  • به تو نمي رسم

  • نیلوبلاگ

    همه هر روز صبح می رسند: ماشین ها به پارکینگ، کارگرها به کار آفتابگردان ها به خورشید، میوه ها به فصل ! کفش ها به راه می افتند دست ها به کار دانشجوها مثل همیشه به هیچ می رسند ! چراغ ها به قرمز، پلاک ها به بن بست، راه ها به چاه ! دل ها می ریزند اشک ها هم … روز مثل هر روز به شب می رسد دیوار به فلک، فلک به دست … دست ها هر روز صبح از روزگار، درد آزگار می کشند … من اما نه نقشی از تو مانده بر دلم برای کشیدن؛ نه پاکتی … من، هر روز صبح به تو نمی رسم و نمی دانم کجا داد بزنم: که این رسم روزگارِ رسیدن ها نیست ...

    ادامه مطلب
  • منو همین یه عکست به هم علاقه داریم

  • نیلوبلاگ

    به یادتم هنوزماگر چه زود رفتیاگر چه بی تفاوت به هر چه بود رفتیبه یادتم هنوزم اگر چه پر کشیدیاگر چه تلخ اما به آرزوت رسیدی , به آرزوت رسیدیمنو همین یه عکست به هم علاقه داریمکه سالیانه ساله به درد هم دچاریمخودت که دیگه نیستی نبایدم بدونیعذاب غیر از این نیستکه چشم به راه بمونی روزنه ی امید ازکنار من سفر کردچه تلخه اینکه باید یه عمر بی تو سر کردهمیشه خاک سرده همیشه سرد بودهکنار هر دوایی همیشه درد بوده , همیشه درد بودهمنو همین یه عکست به هم علاقه داریمکه سالیانه ساله به درد هم دچاریمخودت که دیگه نیستی نبایدم بدونیعذاب غیر از این نیستکه چشم به راه بمونی...

    ادامه مطلب
  • دیوانه منم، من که روم خانه به خانه

  • نیلوبلاگ

    بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دیدعارف صفت روی تو در پیر و جوان دید یعنی همه جا عکس رخ یار توان دیددیوانه منم، من که روم خانه به خانهعاقل به قوانین خرد راه تو پوید دیوانه برون از همه آئین تو جویدتا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید هر کس به بهانی صفت حمد تو گویدبلبل به غزل خوانی و قُمری به ترانهبیچاره بهایی که دلش زار غم توست هر چند که عاصی است ز خیل خدم توستامید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر “خیالی” به امید کرم توستیعنی که گنه را به از این نیست بهانه “شیخ بهایی”...

    ادامه مطلب